كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
599
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
وقايع سنهء تسعين ( و سبعمائه ) آمدن لشكر تغماق به ماوراء النّهر و جنگ اميرزاده عمر شيخ با ايشان چون قمر الدين را در مغولستان كارى از پيش نرفت ، پيش تغتمش خان رفت و به هرگونه تدبير چنان ساخت كه طرح مخالفتى در ميان انداخت و تغتمش خان آق خواجه اغلان را مصاحب قمر الدّين با لشكر فراوان روان كرد و از طرف خوارزم ، سلطان محمود پسر كيخسرو ختّلانى را با سپاه بسيار نامزد آن ديار فرمود و از طرفين اين آوازه به ماوراء النّهر رسيد و اميرزاده عمر شيخ لشكرها به سرحد تركستان كشيد و در موضع جولاك « 1 » دو سپاه چالاك هولناك به هم رسيده جنگ درپيوستند . « 2 » اميرزاده عمر شيخ در قول بود . انديشه فرمود كه امراى جوانغار و برانغار شايد جواب قمر الدّين نتوانند داد . بهادران نامدار اختيار كرده خود را چون نهنگ زود آهنگ در درياى لشكر ياغى انداخت و در تلاطم امواج درياى هيجا چنان غوطه خورد كه تا ديرباز به معاودت جانب لشكر خود نپرداخت . امرا براى مهمى كسى به جانب قول فرستادند و آنكس شاهزاده را در جاى او نديده و نيز نشان ندادند . هرچند لشكر قول در مقام خود آرام داشت ، آن شخص از بددلى نقشى ديگر بر لوح انديشه نگاشت و آوازه انداخت كه اميرزاده عمر شيخ بساط معركه را بازپرداخت . امرا و بهادران با خود گفتند . نظم به جايى كه رستم گريزد ز جنگ * مرا و ترا نيست جاى درنگ و فرار برقرار اختيار كردند . اميرزادهء شيردل بعد از مدتى خود را از درياى
--> ( 1 ) . ظفرنامه : « به اتفاق از آب سيحون گذشته به صحراى جوكلك كه به پنج فرسخى اترار واقع است به جانب شرقى . . . . » ( 2 ) . در ظفرنامه از قمر الدين سخنى نمىرود و اسامى سران سپاه تقتمش را بيك يارق اغلان و ايليغمش اغلان و عيسى بيك و ساتقن بهادر ذكر شده است ( ص 317 ) .